لوزالمعده یا پانکراس(به انگلیسی: Pancreas) غدهای پهن و دراز است که در قسمت فوقانی شکم و پشت معده قرار گرفتهاست . لوزالمعده متشکل از سه قسمت سر، تنه و دم است. قسمت سر آن در قوسی از اثنیعشر(دوازدهه) قرار گرفتهاست . تنه لوزالمعده در پشت معده قرار دارد و دم آن تا نزدیک طحال امتداد دارد. وزن پانکراس حدود صد گرم است.
پانکراس هم یک غده درون ریز(غدهای که ترشحات آن با نام هورمون وارد جریان خون میشوند) و هم یک غده برون ریز(غدهای که ترشحات آن به خارج از بدن هدایت میشود) است که آنزیمها و مواد دیگری ترشح میکند که مستقیماً وارد محیط روده شده و به هضم پروتئین، چربی و کربوهیدرات کمک میکنند .
مجرای پانکراس اغلب با اتصال به مجرای صفراوی، از طریق مجرای مشترک (CBD) صفرا و شیرهٔ پانکراس را به درون قسمت دوم دوازدهه( قسمت ابتدایی روده باریک) تخلیه میکند.
آنزیمهای لوزالمعده مانند آمیلاز، فسفولیپاز لیپاز، ریبونوکلئاز و پروتئاز ( مانند تریپسین ) به تجزیه شیمیایی غذا کمک میکنند
پروتئازهای پانکراس، به صورت غیرفعال و داخل کیسههایی میکروسکوپی (لیزوزوم) در سلولهای آسینار لوزالمعده ذخیره شدهاند که پس از خوردن غذا با تحریک عصبی و شیمیایی به داخل دوازدهه میریزند. سپس در آنجا به وسیله آنزیمهای آنتروکیناز که از سلولهای جدار روده آزاد میشوند در محیط قلیایی که به وسیله ترشحات مجاری پانکراس ایجاد میشود، تریپسینوژن به صورت فعال (تریپسین) درآمده سایر پروتئازها را فعال میکند. و آنها شروع به هضم مواد غذایی میکنند. البته آمیلاز و لیپاز از ابتدا فعال هستند.
اگر این آنزیمها به جای دوازدهه، در داخل بافت پانکراس فعال شوند، شروع به از بین بردن و هضم بافت خود پانکراس کرده که به اصطلاح پانکراتیت یا « التهاب لوزالمعده» نامیده میشود
سلولهای جزیرهای که جزایر لانگرهانس نامیده میشود تولید و آزاد سازی هورمونهای درون ریز را انجام میدهند. این سلولها فقط ۲٪ لوزالمعده را تشکیل میدهند. مهمترین هورمون لوزالمعده انسولین است ولی گلوکاگون، سوماتواستاتین و پلی پپتید پانکراسی نیز از این جزایر آزاد میشوند. .
نظریه فروید بر این اساس بنا شده است که رفتاری که انسان در بزرگسالی بروز می دهد، تحت تاثیر امیال و انگیزه هایی قرار دارد که در کودکی در نهاد شکل گرفته اند. بر اساس نظریه فروید، روان رنجوریهای بزرگسالی نتایج پاسخ های نامناسب به مسائلی هستند که در کودکی، در یکی از مراحل تکامل روانی – جنسی تجربه می شوند. در هر مرحله این تکامل روش مشخصی برای کامیابی وجود دارد و درجه و نوع کامیابی کودک به رفتار والدین با او بستگی دارد. فروید تکامل جنسی – روانی را به پنج مرحله تقسیم می کند:
در هر مرحله، مناطق متفاوتی از بدن کودک، مرکز دریافت لذت و کامیابی جنسی می باشد. همانطور که گفته شد، در هر مرحله تضادهایی بین انگیزه جنسی و قوانین اجتماعی وجود دارد. پاسخ مناسب به این تضادها باعث می شود تا کودک مرحله ای را پشت سر بگذارد و به مرحله ای دیگر برود. پاسخ نامناسب باعث تثبیت کودک در مرحله ای می شود که در آن قرار دارد. 1. دهانی 2. مقعدی 3. نرینگی 4. نهفتگی 5. تناسلی
مرحله نرینگی(3 تا 5 سالگی)، چالش برانگیزترین مرحله تکامل روانی – جنسی است. در این مرحله برای نخستین بار ساختمانی تثلیثی، پدر – مادر – فرزند، در ذهن کودک شکل می گیرد. این امر به صورت پرسشی اساسی که ،من از کجا آمده ام، در ذهن او نقش می بندد. تا قبل از مرحله نرینگی، کودک بر این تصور است که تنها خودش، مطلوب تمنای مادر است و مادر جز او به کسی تعلق ندارد. دریافت اینکه تمنای مادر تابع شخص دیگری به نام پدر است، در دنیای به هم آمیخته آنها اخلال ایجاد می کند.کودک با آگاهی به اینکه قادر به برآوردن تمنای مادر نیست به این پرسش می رسد که چه چیزی در پدر نهفته است که خلا تمنای مادر را پر می کند. این پرسش اساسی او را به تفاوت میان زن و مرد هدایت کرده تمام افکار او را به خود مشغول می کند. اتفاق کلیدی در این مرحله، تمایل و کشش کودک به والد غیر همجنس است و همزمان احساس ترس و حسادت به والد همجنس. در پسرها این موقعیت عقده اودیپ و در دخترها عقده الکترا (عقده اودیپ زنانه) نامیده می شود و نقشی کلیدی در تکامل روانی – جنسی بازی می کند.
عقده اودیپ
این نام از تراژدی کلاسیک یونانی، اودیپ شاه، گرفته شده است. اودیپ پدرش را می کشد و ندانسته با مادرش ازدواج می کند و همبستر می شود. فروید از این نام برای بیان کشش جنسی پسر نسبت به مادرش همراه با احساس حسادت و ترس نسبت به پدرش استفاده کرده است. پسر بچه از یک طرف به هیچ عنوان حاضر به تقسیم مادرش با کسی نیست و از طرف دیگر از قدرت و اقتدار پدر نیز می ترسد. این ترس مشخصا از این مساله ناشی می شود که پسر هراسان است که پدر قدرتمند او را به خاطر تمایلش نسبت به مادر اخته کند . از طرف دیگر، پسر ممکن است برای از بین رفتن رقیب، آرزوی مرگ پدر را بکند که این آرزو باعث می شود احساس گناه بکند و خود را مستحق تنبیه بداند که این تنبیه، همان اخته شدن است. برای برطرف شدن کشمکش بین تمایلات و احساس ترس و گناه، خود، از مکانیسم های دفاعی همانند سازی ، درون فکنی و سرکوب استفاده می کند. او تمایل به مادرش را سرکوب می کند و با درون افکنی خصوصیات اخلاقی پدرش با او همانند می شود ."**
رفیقه یا میسترس به زنی گغته میشود که برای زمانی دراز همنشین و مورد دلبستگی یک مرد بوده ولی با او ازدواج نکردهاست. این واژه به ویژه درباره زنانی که مورد دلبستگی مردان همسردار میباشند بکار میرود. بر خلاف ازدواج که مرد و زن را به یکدیگر پایبند میکند رفیقه هیچ مسئولیتی در برابر مرد ندارد. رفیقگی و روسپی گری یکی از شغلهای رایج در دربار پادشاهان اروپای قرون وسطی بوده است
بیماری مازوخیسم نوعی بیماری روانی است که در آن فرد علاقه شدیدی به تحقیر شدن توسط جنس مخالف را
دارد . این بیماری در هر دو جنس وجود دارد اما در در مردان به مراتب بیشتر از بانوان یافت می شود . مازوخیسم
بیماری ای نیست که با شرایط خاص و یا محیط خاصی به وجود بیاید . این بیماری از بدو تولد بیمار با او همراه بوده
و تا کنون نیز درمانی برای آن یافت نشده و فقط گاهی قابل کنترل به وسیله دارو است که البته یک مازوخیست
حاد هیچ گاه علاقه ای به بهبودی خود ندارد و از این بیماری لذت می برد . این بیمار که از او اصطلاحا با عنوان
slave و یا برده نام برده می شود در مقابل خود mistress و یا ارباب را دارد . در بسیاری کشورهای دنیا ارباب
هایی هستند که برده ها را برای مدتی می پذیرند و در آن مدت هر دو نیاز خود را ارضا می نمایند . ارباب یک فرد
سالم است و طبیعی است که از اینکه شخصی به پای وی بیفتد و پایش را ببوسد و یا ته مانده غذای او را بخورد
و یا حتی به روی او آب دهان بیندازد لذت می برد . برده ها طبق توافقنامه ای به صورت ساعتی و یا برای مدت
طولانی تر در اختیار ارباب هستند و در آن توافق نامه ذکر می شود که چه نوع کارهایی با برده صورت گیرد و پس
از تمام شدن مدت آن نیز ارباب برده را نوازش کرده و این رابطه به پایان می رسد . البته در ایران مانند همیشه به
طور رسمی میسترسی وجود ندارد و آشنایی با قوانین این رابطه نیز ناشناخته است . ضمن اینکه بیماری
مازوخیست تقریبا در 30 تا 40 درصد مردان وجود دارد با درصد حاد بودن متفاوت . در بعضی موارد بسیار خفیف
بوده و در موارد حاد آن حتی به خوردن ادرار و مدفوع میسترس نیز ختم می شود
در حالیکه تصاویر محرک جنسی به طرق مختلف می توانند بر روی کودکان تاثیر گذار واقع شوند، باید به شما اطمینان خاطر دهیم که هر کودکی که تصاویر محرک جنسی را نگاه می کند، لزوماً تحت تاثیر آن قرار نمی گیرد؛ حتی اگر بخواهیم شدید ترین حالت ها را نیز در نظر بگیریم، باز هم نمی توان اظهار داشت که همه کودکان به یک اندازه دچار آسیب های روحی و روانی این مقوله می شوند. تاثیرات مشاهده عکس های محرک احساسات جنسی، کاملاً تدریجی است و برای درصد بسیار زیادی از افراد، اعتیاد آور می باشد.
درست مانند شخصی که الکل مصرف میکند؛ فرد با استفاده یکباره، دائم الخمر نمی شود، هر کودکی هم که یکبار در معرض عکس های محرک جنسی قرار بگیرد، خود به خود تبدیل به یک فرد منحرف جنسی یا معتاد به رابطه جنسی نمی شود، اما با این وجود از آنجایی که پورنوگرافی از طریق اینترنت راه جدیدی به خانه، مدرسه، و کتابخانه ها باز کرده، مهم است که به شیوه های مختلفی که تصاویر محرک جنسی می توانند به صورت بالقوه در بر داشته باشند و موجب آسیب رساندن به کودکان شوند، نگاهی داشته باشیم.
رؤیت تصاویر محرک جنسی توسط کودکان سبب می شود که آنها قربانی خشونت های جنسی شوند واضح است که اینترنت ابزاری مناسب برای افرادی است که تمایل برقراری رابطه جنسی با کودکان دارند. این افراد تصاویر مربوط به رابطه جنسی با کودکان را منتشر می کنند، کودکان را وادار به مکالمات تلفنی آزار دهنده جنسی می کنند، و در اتاق های گفتگو (chat rooms) به دنبال قربانیان خود می گردند. هر چقدر افراد بیشتری به یک چنین تصاویر محرک جنسی دستیابی پیدا کنند، احتمال الگوبرداری آنها از این مسئله بیشتر شده و به مثابه آن آمار آزار و اذیت جنسی کودکان نیز افزایش پیدا میکند.
رابطه میان پورنوگرافی و تجاوز و خشونت جنسی
بر اساس نتایج تحقیقاتی، رؤیت تصاویر محرک جنسی در سنین پایین (افراد کمتر از 14 سال) ریسک انحراف کودکان به سوی مسائل غیر اخلاقی به ویژه رابطه جنسی را افزایش می دهد. بیش از یک سوم افرادیکه در طول زندگی خود به کودکان تجاوز کرده اند ادعا می کنند که پیش از ارتکاب به جرم، به دیدن عکس های محرک اقدام میورزیدند. در این میان 53% از متجاوزین اظهار می داشتند که پیش از تجاوز به کودکان، به طور عمدی برای تحریک بیشتر تصاویر محرک جنسی مربوط به کودکان را تماشا می کردند.
عادت پیداکردن به استفاده از تصاویر محرک جنسی می تواند در ابتدا حس رضایتمندی از رابطه جنسی را کاهش داده و نهایتاً تمایل فرد به انجام کارهای خشن تر را افزایش دهد.
رابطه پورنوگرافی و آزار جنسی کودکان
تحقیقات انجام شده بر روی افرادیکه متهم به برقراری رابطه جنسی با کودکان بودند، اثبات کرد که 77% مجرمینی که به پسران و 87% مجرمینی که به دختران تجاوز کرده بودند، به طور مرتب در حین ارتکاب به این عمل تصاویر محرک جنسی تماشا میکردند. علاوه بر این، از نقطه نظر متجاوزین استفاده از تصاویر محرک جنسی عملکرد تجاوز به کودک را به طرق مختلف تسریع می بخشد. به عنوان مثال برخی از مجرمین با نشان دادن عکس دلخواه به قربانی به روشنی به او توضیح می دانند که از آنها چه کاری میخواهند انجام دهند. همچنین آنها از تصاویر برای تحریک کودکان نیز بهره می گرفتند، و همچنین از احساسات بازدارنده آنها می کاستند و با آنها ارتباط برقرار می کردند و او را متقاعد می کردند که انجام عمل جنسی به شیوه خاص، بلامانع است: "نگاه کن این آدم از انجام این کار لذت میبرد، پس تو هم لذت خواهی برد."
استفاده مکرر از پورنوگرافی سبب ایجاد بیماری های جنسی، بارداری ناخواسته، و اعتیاد به رابطه جنسی می شود . هر قدر کودک بیشتر و بیشتر در معرض پورنوگرافی قرار بگیرد، ذهنیت بسیار خطرناکی پیدا می کند: "رابطه جنسی بدون قبول مسئولیت کاری پسندیده و خوشایند است" چراکه پورنوگرافی، رابطه جنسی بدون وجود هرگونه مسئولیتی را ترویج می دهد و این امر می تواند سلامت کودک را به طور جدی به خطر بیندازد.
یکی دیگر از عواقب برقراری رابطه جنسی بالغ در کودکان که امروزه در میان نوجوانان کشورهای غربی شیوع بسیار زیادی پیدا کرده، ابتلا به بیماری های جنسی است. 1 نفر از هر 4 نوجوان آمریکایی که رابطه جنسی را تجربه می کند، به یکی از بیماری های جنسی مبتلا می شود. نتیجه این آمار و ارقام چیزی نیست جز 3 میلیون نوجوان مبتلا به بیماری های آمیزشی. از سال 1980 تا کنون رقم افرادی که مبتلا به بیماری آمیزشی عفونی سیفیلیس هستند، تقریباً دو برابر شده است. هر ساله کودکان بسیار زیادی مبتلا به بیماری های مقاربتی می شوند و آمار گویای این امر هستند که این روزها تعداد کودکانیکه به بیماری جنسی مبتلا هستند، از میزان فلج اطفال در سال های 1942 تا 1953 نیز بالاتر رفته.
یکی دیگر از پی آمد های ناخوشایند ارتباط جنسی در کودکان بالارفتن میزان بارداری های ناخواسته در نوجوانان است.
همچنین پژوهش ها گویای این مطلب هستند که مردهایی که قبل از سن 14 سالگی در معرض پورنوگرافی قرار گرفته اند، از نظر جنسی فعال تر از حالت طبیعی می شوند و نسبت به مردانیکه در معرض پورنوگرافی قرار نگرفته اند خیلی بیشتر جذب رفتارهای جنسی متنوع می شوند. پژوهشی که بر روی 932 معتاد جنسی صورت گرفت 99 درصد از آقایون و 77% از خانم ها اظهار داشتند که پورنوگرافی یکی از مهمترین عوامل در اعتیاد آنها به شمار می رود.
مشاهده پورنوگرافی سبب می شود کودکان با دوستانشان این کار را تقلید کنند
کودکان اغلب هر چیزی را که می بینند، می خوانند و یا می شنوند را تقلید می کنند. محققین بر این باورند که قرار گرفتن در معرض پورنوگرافی سبب می شود که کودک همان کار مشابه را بر روی کودکان کم سن و سال تر، کوچک تر، و آسیب پذیر تر تکرار کند. تحقیقات اثبات کرده اند که انجام هر گونه رابطه جنسی زودرس دو دلیل بیشتر ندارد: 1- تجربه، و 2- مشاهده. این بدان معناست که کودک منحرف جنسی ممکن است که مورد تجاوز قرار گرفته باشد و یا تنها تصاویر منحرف کننده جنسی را مشاهده کرده باشد.
در تحقیقی که دکتر جنینگز برینات بر روی 600 دختر و پسر دبیرستانی آمریکا انجام داد، به این نتیجه رسید که91 درصد از پسران و 82 درصد از دختران تصاویر مختلفی پیرامون محرک های جنسی را مشاهده کرده اند. بیش از 66 درصد از پسران و بالغ بر 40 درصد از دختران اظهار داشتند که خواستار انجام عملی مشابه آنچه مشاهده کرده اند میباشند. در میان دبیرستانی ها 31درصد از پسران و 18 درصد از دختران اعتراف کردند که چند روز پس از مشاهده تصاویر محرک جنسی، برخی از آنها را شخصاً انجام داده اند.
ارزش ها و نگرش هایی که بر اثر مشاهده پورنوگرافی شکل می گیرد
بیشتر والدینی که به فرزندان خود اهمیت می دهند، تمایل دارند که به تدریج مسائل مربوط به روابط با جنس مخالف، رابطه جنسی، صمیمیت، عشق، و ازداج را با آنها در میان بگذارند. متاسفانه ترویج بیش از اندازه مسائل جنسی به صورت عکس و یا فیلم ممکن است کودک را بیش از پپیش تحت تاثیر خود قرار دهد. همانقدر که یک آگهی تبلیغاتی 30 ثانیه ای می تواند نظر ما را در مورد خرید یک نوشیدنی تغییر دهد، مشاهده تصاویر محرک جنسی نیز می تواند ارزش ها و نگرش های کودک را به طور کلی دگرگون سازد.
عکس ها، فیلم ها، مجلات، بازی های کامپیوتری، و پورنوگرافی در اینترنت که تجاوز و غیرانسانی شدن جنس مؤنث را در صحنه های مستهجن به تصویر می کشد، ابزاری قدرتمند در تغییر شکل دادن نگرش ها و آگاهی های کودک از رابطه جنسی می باشد. حداقل تاثیری که این امر می تواند بر روی کودکان بگذارد، تغییرات فاحش در شیوه نگرش و رفتار آنهاست که این امر با مشاهده تصاویر محرک جنسی تسریع خواهد شد. چندین تحقیق مختلف نیز اثبات کرده اند که مشاهده این تصاویر طرز تفکر بزرگسالان در مورد روابط جنسی، زنان، آزار و اذیت جنسی، ارتباط جنسی و سکس را به طور کلی تغییر می دهد. این تحقیقات تقریباً همگی نتیجه مشابهی را در بر داشته اند: زمانیکه مردها برای 6 هفته در معرض تصاویر پورنوگرافی قرار بگیرند:
نسبت به برقراری رابطه جنسی با خانم ها بی احساس می شوند.
به تجاوز دیگر به عنوان یک جرم نگاه نمی کنند
نگرش تحریف شده ای نسبت به روابط جنسی پیدا می کنند
تمایل بیشتری به روابط منحرف تر، عجیب و غریب تر، و خشن تر پیدا می کنند (رابطه جنسی معمولی حس رضایت آنها را جلب نمی کند)
تک همسری در نظر آنها ارزش خود را از دست می دهد و نمی توانند برای مدت زمان طولانی در یک رابطه مستحکم باقی بمانند.
احساس می کنند چند همسری کاملاً عادی و طبیعی بوده و یک نگرش قابل قبول است.
پورنوگرافی بر روی مراحل رشد و شکل گیری هویت کودکان تاثیر می گذارد
در طول رشد کودک، یکی از دوره های حیاتی رشد وجود دارد که ذهن او برای انجام فعالیت های جنسی برنامه ریزی می کند. در این مرحله به نظر می رسد که ذهن کودک برای مسائل مربوط به رابطه جنسی و اینکه جذب چه افرادی شود، برنامه ریزی میشود. قرار گرفتن در روابط نرمال، جهت گیری سالم جنسی را به کودک القا می کند، اما اگر کودک در این دوران با تصاویر محرک جنسی تحریک شود، دچار انحرافات جنسی میشود و جهت گیری های او نسبت به مسائل جنسی تا ابد در ذهنش به صورت تحریف شده حک می شود.
دکتر ویکتور کلینز، روانشناس، معتقد است که تجربیات مختلف (می تواند مربوط به زمان تحریک جنسی نیز باشد) توسط آدرنالین در مغز حک می شوند و پاک کردن آنها کار دشواری می باشد. کسانی که تصاویر محرک جنسی را مشاهده می کنند، ممکن است به خیال پردازی بپردازند و در حین خود ارضایی در افکار خیالی خود غرق شوند و بعدها تصمیم بگیرند که تمام تفکرات خود را به حقیقت مبدل سازند.
هویت جنسی در زمان کودکی و نوجوانی شکل می گیرد. کودکان 10 – 12 ساله هویت معینی نسبت به مسائل جنسی ندارند. به مرور زمان که از نظر جسمی رشد میکنند، والدین، معلمین و مشاوران باید اطلاعات لازم در زمینه روابط جنسی را در اختیار آنها قرار دهند.میگنا دات آی آر.مشاهده تصاویر مربوط به پورنوگرافی، فرایند رشد جسمی و جنسی کودک را از حالت عادی خارج کرده و باعث ایجاد اغتشاش در افکار آنها می شود.
در پورنوگرافی معمولاً کودکان خیلی زودتر از زمان لازم و به طور نابهنگام به روابط جنسی کشانده می شوند و آمادگی لازم برای انجام چنین کاری را ندارند. این آگاهی زود هنگام از مسائل جنسی نه تنها خطرناک است بلکه باعث ایجاد سردرگمی در آنها نیز می شود.
برانگیختگی جنسی و حس رضایت احتمالی که با مشاهده پورنوگرافی در فرد ایجاد می شود در حالات فرد تاثیر می گذارد. به عنوان مثال اگر محرک یک کودک نابالغ تصاویر پرونوگرافی باشند، ممکن است تحریک شدن او برای همیشه مشروط به مشاهده تصاویر محرک جنسی شود. زمانیکه چندین بار از این تصاویر استفاده شود، این احتمال وجود دارد که استفاده آنها دائمی شود و رسیدن به اوج لذت جنسی بدون مشاهده این تصاویر برای فرد امکان ناپذیر شود.
به طور کلی بیشتر پدر و مادرها حس خوبی از صحبت کردن در مورد مسائل جنسی با کودکان خود ندارند، چه برسد به صحبت کردن در مورد پورنوگرافی. والدین باید آگاهی خود را در این زمینه ارتقا بخشند و تا آنجایی که می تواند به کودکان خود آموزش دهند که پاکی و عفت خود را تا آنجایی که امکان دارد حفظ نمایند.
تجاوز و سوءاستفاده جنسی از تجربههای به شدت آسیبزایی است که میتواند زندگی فرد را در منزل، محل کار و مدرسه به شدت مختل کند و تاثیرهای منفی روی روابط بین فردی با دوستان، اعضای خانواده، همکاران و در صورت تاهل، روابط جنسی و عاطفی با همسر داشته باشد...
با دکتر غلامحسین قائدی، روانپزشک و عضو هیأت علمی دانشگاه شاهد، درباره عوارض روانی چنین تجربهای حرف زدهایم و از او خواستهایم توصیههایی به قربانیان و نزدیکان آنها داشته باشد تا بتوانند از شدت این عوارض روانی بکاهند.
اصطلاح تجاوز جنسی چه زمانی به کار میرود؟
تجاوز جنسی عبارت است از انجام رفتار جنسی با فردی بدون میل و خواسته یا رضایت وی. تجاوز جنسی از نظر قانون به دو شکل انجام میگیرد؛ در حالت اول که از آن به عنوان «تجاوز اجباری» یاد میشود، شخص با فردی رابطه برقرار میکند که ناراضی است و در حالت دوم رابطه و آمیزش جنسی با افراد کمسن و سال (از نظر قانونی) انجام میشود. در نوع اول، همیشه اجبار از طرف فرد متجاوز وجود دارد ولی در نوع دوم حتی اگر این اقدام با میل و رغبت فرد همراه باشد، چون از نظر قانون سن فرد کمتر از سن قانونی است، مسوول رفتار جنسی?اش نیست و باز هم تجاوز محسوب میشود، حتی اگر اجباری در کار نباشد.
معمولا بیشترین قربانیان چه کسانی هستند؟
آمارها نشان میدهد نزدیک به 90 درصد، قربانیان اصلی تجاوزهای جنسی، زنان هستند اما مردان نیز ممکن است مورد تجاوز قرار گیرند. بعد از زنان، کودکان معمولا قربانی اصلی هستند.
چه عاملی باعث میشود تا فردی اقدام به چنین رفتاری کند؟
دلایل تجاوز از نظر جرمشناسی متفاوت است؛ بیشتر تجاوزها طبق آمارهای بینالمللی به دلیل مستی فرد متجاوز انجام میشود، اما دلایل متعدد دیگری نیز برای این کار وجود دارد؛ انحراف جنسی فرد متجاوز، خصومت، دریافت حقالسکوت، تهدید، تضاد بافتهای طبقاتی و اجتماعی جامعه، بیماری روانی فرد متجاوز و جنگ.
با توجه به اینکه فرد قربانی در شرایطی ناخواسته و به اجبار مورد آزار قرار میگیرد، چنین رفتاری چه پیامدی از لحاظ روانی میتواند برای او داشته باشد؟
معمولا بیشتر قربانیان تجاوزهای جنسی، دچار علایم شدید اختلالهای اضطرابی، افسردگی، اختلال استرس پس از ضربه عاطفی (PTSD) و مشکلات ارتباطی و هیجانی و عاطفی میشوند. البته نوع تجاوز در بروز علایم پس از آن نیز تاثیر دارد، مثلا افرادی که در جنگ مورد تجاوز قرار میگیرند، علاوه بر آثار منفی تجاوز از سایر پیامدهای جنگ نیز متاثر خواهند بود و علایم آنها ممکن است شدیدتر باشد. بنابراین برنامههایی که در این بین، برای کمک به قربانیان طراحی میشوند، باید شامل بهبود و برطرف کردن علایم روانی، مشکلات جسمانی، تقویت نگرشها، بهبود روابط بین فردی و عاطفی باشد؛ بهگونهای که باعث ارتقای کیفیت زندگی و بهزیستی آنها شود.
پس از این حادثه اولین اقدامی که فرد قربانی یا اطرافیانش باید انجام دهند، چیست؟
ایجاد احساس امنیت اولیه و اطمینان از سلامت جسمی اولین اقدامی است که باید انجام شود. در این شرایط قربانی باید به مکانی که احساس امنیت میکند مانند منزل، نزد دوستان یا افرادی که به آنها اطمینان دارد، پناه ببرد و سعی کند موضوع را با آنها مطرح کند. معمولا بعد از تجاوز و سوءاستفاده جنسی، قربانیان ممکن است به دلیل احساس شرم و گناه، تا مدتها یا حتی گاهی هرگز در این مورد با کسی صحبت نکنند زیرا در برخی جوامع، مطرح کردن این مساله ممکن است آسیبهای بعدی برای قربانی در پی داشته باشد. در هر حال باید سریعا به پزشک مراجعه کند تا اقدامهای اولیه لازم انجام شود. اینکه فرد ابتدا به پزشک مراجعه کند یا موضوع را با افراد خانواده در میان بگذارد و سپس برای انجام امور پزشکی اولیه اقدام کند، کاملا به شرایط او بستگی دارد. لازم است قربانی حتما با فردی مورد اعتماد به پزشک مراجعه کند. اقدامهای پزشکی در تقویت سلامت جسمی اولیه و رفع آسیبهای احتمالی بسیار موثر است زیرا در بیشتر تجاوزها به دلیل رعایت نشدن نکته های بهداشتی، امکان بارداری، ابتلا به بیماریهای مقاربتی و آسیبهای جسمانی جدی به دستگاه تناسلی وجود دارد. اقدام بعدی باید مراجعه به پلیس و طرح این مساله با آنها باشد.میگنا دات آی آر.البته این کاملا به فرهنگ و نگرشهای فردی و خانوادگی قربانی بستگی دارد. در بسیاری موارد، فرد قربانی یا خانواده به دلیل ترس از آبروریزی یا به دلیل شرم و حیا یا حتی ترس از متجاوز (بهخصوص اگر او را بشناسد) این کار را انجام نمیدهند. در هر صورت اگر به پلیس مراجعه شود، اقدامهای موثری مانند آزمایش DNA، نمونه بزاق دهان، نمونه ادرار، خون، نمونه مو از ناحیه شرمگاهی، بررسی ناحیه تناسلی و مقعد و.... بهوسیله پزشکی قانونی برای شناسایی متجاوز انجام خواهد شد.
با توجه به اینکه فرد قربانی علاوه بر آسیبهای جسمانی از نظر روانی نیز آسیب میبیند برای سلامت روان او چه توصیههایی دارید؟
معمولا افراد قربانی ممکن است به دلیل ترس، اضطراب و نگرانی تا مدتها در منزل گوشهگیر و دچار افسردگی شوند، علایم استرس پس از آسیب را از خود نشان دهند و به همین دلیل روابط بین فردی، عملکردهای اجتماعی، شغلی، تحصیلی و... آنها دچار اختلال و آسیب جدی شود. از آنجا که علاوه بر آسیبهای جسمانی ناشی از تجاوز، فرد قربانی معمولا با آسیبهای روانی جدی نیز روبرو میشود و از نظر عاطفی و هیجانی آسیب خواهد دید، بنابراین گام بعدی باید کمک برای به دست آوردن سلامت روانی فرد باشد. برای این منظور معمولا مراکز تخصصی برنامههای خاصی برای قربانیان تجاوزهای جنسی دارند که شامل ایجاد نگرشهای مثبت، تغییر عواطف و هیجانهای مثبت و ارتقای کیفیت زندگی و بهزیستی است. استفاده از این برنامه میتواند برای این افراد مفید باشد. نوع برنامههایی که در این مراکز ارائه میشود، منعطف است و با توجه به شرایط خاص قربانی ممکن است تغییر کند.البته نباید فراموش کرد با توجه به تفکر حاکم بر جامعه، نگرشهای فرد، نوع تجاوز، شرایط اجتماعی و طبقاتی فرد قربانی، نوع اقدامهایی که انجام میشود، متفاوت است، اما بهطور کلی اقدامها در چارچوبی که اشاره شده قرار میگیرند؛ البته با تغییراتی در برنامهریزی و اجرا.
برای بررسی رشد شخصیت در دوران بلوغ، ابتدا به دو واژه شخصیت و بلوغ میپردازیم.
واژه شخصیت(Personality) ریشه در کلمه لاتین Persona دارد و عبارت است از؛ مجموعه سازمان یافته و واحدی متشکل از خصوصیات نسبتا ثابت و پایدار که بر روی هم، یک فرد را از فرد یا افراد دیگر متمایز میکند
بلوغ(Puberty) در زبان انگلیسی از کلمه لاتین Pubertas به معنای "سن مردانگی یا سن بزرگسالی" مشتق شده است و در زبان فارسی کلمه بلوغ به معنای "رسیدن میوه یا حد تکلیف شرعی" به کار برده میشود.
دوره بلوغ، دوره بعد از کودکی و قبل از جوانی و بزرگسالی است. بلوغ، نخستین علامت مرحله نوجوانی است به این معنی که نوجوانی با شروع بلوغ آغاز میشود. بلوغ با علایم و خصایصی که عمدتا بدنی و جنسی هستند مشخص میشود. فرد حالت و خاصیت کودکی را پشت سر گذاشته و خصایص شخصی بالغ یا به اصطلاح مردانگی یا زنانگی را پیدا میکند. این تغییرات سریع فیزیولوژیکی و هورمونی، باعث بسیاری از تغییرات در شخصیت نوجوان میشود که در بحث رشد شخصیت در دوران بلوغ مطرح میشود.
بنابراین، رشد شخصیت در دوران بلوغ عبارت است از؛ مجموعه تغییراتی که از لحاظ کمی و کیفی در شخصیت نوجوان، بین سنین 13 تا 19 اتفاق میافتد.
بررسی و تحقیق در زمینه روانشناسی بلوغ که شامل مسایل شخصیتی از جمله؛ کیفیت روابط عاطفی، خلقوخو و غیره میباشد به عنوان یک پدیده اجتماعی خطیر، از خصایص قرن حاضر است. . مطالعه علمی در این زمینه با تحقیقات استانلی هال(Stanley hall) که او را پدر روانشناسی بلوغ و نوجوانی مینامند آغاز شد. بعد از آن تقریبا روانشناسان بلوغ از افکار و عقاید او متاثر شدهاند
نظریههای مربوط به رشد شخصیت در دوران بلوغ
بررسی رشد شخصیت و تغییرات روانی مرحله بلوغ به طور عمده توسط دو گروه با دیدگاههای متفاوت انجام شده است:
الف) مردمشناسان فرهنگی که غالبا علل این تغییرات شخصیتی در دوران بلوغ را در نهادهای اجتماعی، عادات، سنن، عقاید، مراسم دینی و مذهبی در جوامع گوناگون جستجو میکنند. از معروفترین آنان میتوان به خانم مارگات مید(Margaret Mead) و کورت لوین(Kurt Lewin) اشاره کرد. لوین به تاثیر تعامل مجموعه عوامل محیطی و شخصیتی بر کیفیت شخصیت معتقد است. او کیفیت رفتاری را به کیفیت موقعیت اجتماعی فرد وابسته میداند.
ب) روانشناسانی که نوجوانی و رشد شخصیت مربوط به این دوران را بیشتر یک پدیده روانشناختی میدانند بدون آن که تاثیر عوامل اجتماعی یا فرهنگی را انکار کنند. بیشتر روانشناسان جزء این گروه هستند که از جمله آنها میتوان به هال و اریکسون اشاره کرد. به عقیده هال، نوجوان به همان اندازه که احساس غرور میکند احساس شرمندگی نیز در وی برانگیخته میشود. در عین این که خودخواهی و بیقیدی کودکانه را حفظ میکند نوع دوستی و خیرخواهی نیز در وی پدید میآید. با وجود علاقه به ارتباط با دوستان، گاهی میخواهد که در تنهایی به سر برد. گاه احساسات ظریف و گاه خشن از او سر میزند. کنجکاوی او شدیدا تحریک میشود و به حل مسایل علاقه فراوان دارد
به عقیده اریکسون، نوجوانی، پنجمین مرحله از رشد و تکامل انسان میباشد. شخص در این مرحله، هنوز یک انسان بزرگسال نیست، بلکه نوجوان بالغی است که جامعه به لحاظ سازگاری با محیط و اتخاذ نقشهای جدید برای برآوردن توقعات اجتماعی از او انتظارات بسیاری دارد.
بعد روانی اجتماعی و شخصیتی جدیدی که در این دوره پدید میآید از یکسو دارای جنبه مثبت یافتن هویت خود یا هویتی مستقل برای فرد است و از سوی دیگر دارای جنبه منفی احساس بیهویتی و گیجی در اتخاذ نقش روانی – اجتماعی است. او در گذشته، دانش و برداشتی درباره خود به دست آورده است، حال باید آنها را به نحوی در یک مجموعه و قالب جای دهد که از خود، هویتی واحد و منسجم احساس کند. هویتی که در گذشته و آینده تداوم داشته باشد
از دیگر ویژگیهای مهم این دوره، خودمختاری است که شامل خود – رهبری و پذیرش مسئولیتهای اضافی و روزافزون است. نوجوان ضمن برقراری رابطه دوستانه با همسالان از نظر عاطفی، از خانواده فاصله گرفته و به استقلال نسبی در این مورد میرسد. اینجاست که مساله طغیان و شورش نوجوان نسبت به اقتدار والدین مطرح میشود. این دوره، همچنین دوره دوستیهای پایدار، فداکاری و وفاداری نسبت به دوستان و بالأخره علاقه به جنس مخالف و عشقهای زودگذر در آغاز دوره و عشقهای بادوام و ثابت در پایان دوره است
مساله مهم دیگر، نقش جنسی یا هویت جنسی مناسب است. هنگامی که در دوران بلوغ همانندسازی به صورتی سالم رخ دهد، شخصیت فرد که مجموعهای از خصوصیات و صفات سالم و همگون جنسی است به گونهای مشخص تشکیل میشود
بلوغ و تغییرات آن، بالاخص تغییراتی که در شخصیت و اخلاق فرد پدید میآید کاملا طبیعی است و هرگز نباید آن را بیمارگونه تلقی کرد بلکه با آگاه کردن نوجوان و اطرافیان او میتوان تحمل این تغییرات را تا زمان رسیدن به تعادل آسان کرد
اخته کردن یا اخته سازی یا کشیدن تخم(به انگلیسی: Castration) به حذف خایه ها در جنس نر موجودات اطلاق میگردد. این عمل در حیوانات بیشتر به منظور کاهش میزان شرارت و افزایش فرمان پذیری (بیشتر در تک سمیها) و یا افزایش وزن (بیشتر در نشخوارکنندگان)و نهایتاً به منظور جلوگیری از بروز برخی از بیماریها(بیشتر در دامهای کوچک)صورت میگیرد.
اخته سازی به از بین بردن امکان زاد و ولد از طریق برداشتن دستگاه تولید مثل جاندار گفته میشود. اخته کردن در حیوانات برای کنترل جمعیت و نژاد بکار رفته و مانع از تولید مثل آنها به این روش میشوند. این روش در گذشته در بسیاری از کشورها از جمله ایران برای بهره برداری بیشتر از بردگان خصوصا برای خدمت در اندرونی (حرمسرای) شاه و یا برای قطع نسل مخالفان سیاسی مورد استفاه قرار میگرفته و به شدت شایع بودهاست.
اشتباه رایجی بین عموم است که وازکتومی را نیز اخته کردن مینامند. اما وازکتومی یکی از روشهای دائمی پیشگیری از بارداری است و با اخته کردن که در گذشته انجام میشد تفاوت دارد. وازکتومی سبب از بین رفتن میل جنسی، قدرت جنسی و صفات ثانویه جنسی در فرد نمیشود.
از آنجا که اخته کردن مردان منجر به از بین رفتن بسیاری از خصوصیات مردانه میشود، این روش از دیرباز برای بهره کشی بیشتر و پیشگیری از اقدامات اعتراضی بردگان و استفاده از آنان در دربار صورت میگرفتهاست. اخته سازی بردگان در میان آشوریان و بابلیان و مصریان معمول بودهاست، و یونانیان از آنان، و رومیان از یونانیان، و اروپائیان از رومیان این شیوه را آموختند.
در دوران اسلامی نیز این کار در دربار خلفا و سلاطین رواج داشت. امین پسر هارون الرشید فرمان داد عدهای غلامان را بصورت زن و عدهای از کنیزان را بصورت مرد آرایش کنند
در ایران از کلمه «خواجه» یا «خوجه» برای مردان اخته شده استفاده میشداخته سازی اغلب در سنین کودکی پسران انجام میشد. با ایجاد و گسترش حرمسرادر ایران، استفاده از مردان اخته شده (خواجه) برای خدمت به زنان حرمسرااهمیت بیشتری یافت، و این وضعیت تا پایان دوره قاجارادامه داشت. گرچه خواجگان بعضا به پستهای مهمی نیز در دربار دست یافته و در تصمیمات شاه و وضعیت کشور اثر گذار بودهاند. همچنین از خواجگان گاه برای تربیت و نگهداری از ولیعهد نیز استفاده میشد.
اخته کردن پسران در تاریخ ایران سبب تنشهای فراوانی شد. آغا محمد خان قاجار(آغازگر سلسله قاجاریه) که دستور کور کردن مردان کرمان بجرم طرفداری از لطفعلی خان زند(پسر برادر کریم خان زند)، شکنجه وحشیانه و قتل لطفعلی خان و بسیاری جنایات دیگر را صادر کرد، در دوران کودکی و در جریان رقابتهای سیاسی اخته شده بود. وی متقابلا پسر لطفعلی خان زند را اخته کرد.
نظرات ()