خودارضایی و پزشکان غرب، در قرون گذشته
نکتهای که در رابطه با خودارضایی در تاریخ غرب باید گفت این است که در متون پزشکی قبل از قرن هفدهم، خیلی کم در این ارتباط صحبت میشود. این طور بر میآید که پزشکان در این ارتباط بیشترسکوت میکردند.
در برخی از نوشتهها که از آن زمان به جا مانده است، از آن به عنوان پدیدهای مفید یاد شده است. از جمله گالین که معتقد بود نگه داشتن منی و خارج نکردن آن، میتواند برای سلامتی مضر باشد. به عقیدهی او بشر باید از طریق رابطه با همسرش یا از طریق خودارضایی سعی در آزاد کردن اسپرمهایش بکند.
در قرن شانزدهم حتی مشاهده میکنیم که بعضی از پزشکان خودارضایی را توصیه میکردند. از جمله یک آناتومیست ایتالیایی به نام فالوپ از اهمیت آموزش خودارضایی به جوانها یاد میکند.
از قرن هفدهم به بعد، مشاهده میکنیم که در بسیاری متون خودارضایی به شدت محکوم و از آن به عنوان عامل بسیاری از بیماریهای جسمی و روحی یاد میشود. تنها تحولات علمی دهههای اخیر است که به این تصورات غلط پایان داده است.
بسیاری از محققین معتقدند که انتشار کتابی به نام «اونانیا» در سال ۱۷۱۵ تأثیر بسزایی در رواج افکار منفی که در چند قرن گذشته نسبت به خودارضایی وجود داشته، گذاشته است۳در این کتاب نویسنده عنوان میکند که ضررهای ناشی ازخودارضایی، تمام جسم و روح فرد را فرا میگیرد و او را به سوی مرگ سوق میدهد. از این دوره به بعد میبینیم که پزشکان تا چند قرن خودارضایی را به عنوان عامل بسیاری از بیماریها تصور میکردند. از بیماریهای عصبی گرفته تا بیماریهای جنسی مثل سیفلیس و سرطان و کری و ضعف چشم! و بدین گونه وحشت زیادی در جوانها و نوجوانانی که دست به این کار میزدند، ایجاد میکردند.
پزشک دیگری به نام تیسو (۱۷۲۸) که تأثیر زیادی در نظریات پزشکان زمان خود داشت، معتقد بود که منی، نقش اساسی در عملکرد اساسی ارگانیسم به عهده دارد و به هدر دادن آن، میتواند باعث ضعیف شدن بدن و ایجاد بیماری شود. او نیز مثل بسیاری از پزشکان همعصرش بر این باور بود که این مایع ارزشمند را تنها زمانی باید استفاده کرد که شانسی برای تولید مثل وجود داشته باشد.
فهرست بیماریهایی که به خودارضایی نسبت میدادند، بسیار طولانی است: اختلالات مغزی و عصبی، دیوانگی، جنون، اختلالات استخوانی مثل راشیتیسم، اختلالات سیستم تنفسی نظیر سل، اختلالات قلبی و عروقی، گوارشی و غیره.
دکتر بورژ تا آنجا پیش میرود که چنین میگوید: «تعداد آدمهایی که این عمل زشت به کشتن داده است، از آدمهایی که در اثر جنگ و اپیدمی کشته شدهاند، بسیار بیشتر است.»
دکتر دیگری به نام« دوبای » از او هم فراتر میرود و مدعی میشود که خودارضایی نه تنها خود انسان بلکه نسل بشر را نیز منهدم خواهد کرد.
این عقاید در قرن نوزدهم هم بسیار جاری بود. والینگ (۱۹۰۴) عواقب زیر را برای خودارضایی عنوان کرده بود: «از دست دادن حافظه، حواسپرتی، بیتفاوتی به رابطهی جنسی...»
او از قول یک پزشک آلمانی این طور نقل قول میکند: «کسی که خودارضایی میکند، به تدریج قابلیتهای اخلاقی خود را از دست میدهد و ظاهری احمق و زنانه پیدا میکند. همیشه غمگین و دست و پا چلفتی است و از هر گونه فعالیت ذهنی بیزار میشود... در ضمن در حضور دیگران مضطرب است.»
در حقیقت اشکال اساسی علم فیزیولوژی در آن قرون ذهنی و نظری بودنش است که دلیل آن نیز این بوده که ابزار شناخت علمی به مفهوم مدرن آن، هنوز وجود نداشته است. به تعبیر «امیل گی ینو» اینها تئوریهایی کودکانه بیش نبودهاند که بسیار تحت تأثیر باورهای اخلاقی آن زمان قرار داشتهاند.
در آن دوره کسانی که خودارضایی میکردند، برای جامعه خطرناک محسوب میشدند. «شانون» (۱۹۱۳) تا آنجا پیش میرود که میگوید حتی زوجهایی نیز که ارگان جنسی یکدیگر را لمس میکنند، نتایج و عواقب جسمی و روحی وخیمی در انتظارشان است و زندگیشان تباه میشود.
این نگرش منفی در ارتباط با خودارضایی، عواقب زیادی با خود در بر داشت. زیرا این پزشکان در جهت پیشگیری و درمان آن راههایی نیز پیشنهاد میکردند که هیچ ارتباطی با شغل ایشان نداشته است.
از روشهایی که این پزشکان برای مبارزه با خودارضایی جوانان و نوجوانان ارائه میدادند، میتوان از حبس کردن دستها در کیسه به هنگام خواب و یا بستن حلقهای آهنی به آلت پسران برای جلوگیری از خودارضایی و نعوظ در خواب نام برد.
این حلقهها دارای تیغههای تیزی بودند که چنان چه در خواب به نوجوان حالت تحریک جنسی دست میداد، تماس پوست آلت با تیغههای حلقه او را از حالت نعوظ خارج میکرد.
یا طبق پیشنهاد «وتوری» در هنگام خواب طنابی را از یک سر به آلت و از سر دیگر به گردن فرد وصل میکردند؛ به طوری که در هنگام تحریک جنسی، فشار طناب به آلت به قدری دردآور باشد که نعوظ خاتمه پیدا کند.
یکی از مشغولیات ذهنی عمدهی پزشکان قرن ۱۹ این بود که چگونه اشتهای سیریناپذیر جنسی زن را خاموش کنند. «دکتر فیو» در سال ۱۸۸۰ در مورد میل جنسی زن این طور توضیح میدهد:
«مردها باید کاملاً مواظب باشند که تا میتوانند از بیدار شدن امیال جنسی زن جلوگیری کنند و مراقب باشند که در هنگام انجام عمل جنسی، کاری انجام ندهند که این لذتهای شدید در زن بیدار شود.
نباید فراموش کرد که همهی زنهای نجیب هم به طور بالقوه این شهوات بیحد را در خود نهفته دارند و این وظیفهی همسر است که مواظب باشد تا با «نوازشهای خطرناک» این لذایذ را بیدار نکند.»
پزشکان دیگر برای مهار کردن این امیال، راههای دیگری نیز پیشنهاد میکردند از جمله: آموزش زن در منفعل بودن، خجالتی و بیدست و پا بودن، استفاده از کمربندهای عفت که آلت تناسلی زن را در خود محبوس میکرد. زیرا به عقیدهی آنها، زن خوب و نجیب زنی بود که از هرگونه میل جنسی عاری باشد.
پزشکی به نام دکتر« گرین» که عضو آکادمی پزشکان نیز بود، برای مبارزه با خودارضایی دختران، در مواردی که کنترل و تنبیههای دیگر کارساز نبود، سوزاندن دهانهی واژن با آهنی که از داغی سرخ شده بود، تجویز میکرد و توصیه میکرد این کار را تا زمانی که انقباضات کلیتوریس و واژن متوقف نشده است، ادامه دهند. اگر تمام این راهها اثر نمیکرد اقدام به بریدن کلیتوریس میکردند۱
یک متخصص امور تربیتی در بلژیک، نیمکتی ارائه داده بود که وقتی شاگرد مدرسهها روی آن مینشستند، دو پایشان از هم با فاصله قرار میگرفت. بدین ترتیب از تماس و مالش دو پای دانشآموز با هم که میتوانست ایجادکننده تحریک جنسی باشد، جلوگیری میکردند۱
یا توصیه میشد بچهها را از یک سری بازیها منع کنند. مثلاً دخترها را از«اسب چوبی متحرک» سوار شدن و پسرها را از سر خوردن روی میلهی راه پلهها.
با پیشرفت علم پزشکی و سایر حوزههای علمی در قرن اخیر، اثبات رابطه میان خودارضایی و بیماریهای مختلف، دشوارتر شد. از عوامل مهم تردید در باورهایی که در زمینهی استمنا وجود داشت کار تحقیقی وسیع و پردامنهی فردی به نام کینزی (۱۹۴۸) بود.
کینزی و گروهش، با افراد بسیار زیادی در زمینهی زندگی جنسیشان مصاحبه کردند. یکی از نتایج بدست آمده این بود که در آمریکای آن زمان، ٪۹۶ افراد، ارضای جنسی با خودارضایی را تجربه کرده بودند.
این تحول در دیدگاهها تا جایی میرسد که در فرهنگ پزشکی لاروس منتشرشده در سال ۱۹۷۲ این طور میخوانیم: «خودارضایی چنان در بین آدمها (چه نوجوان، چه شخص بالغ) معمول است که نمیتوان آن را بیماری تلقی کرد.»
در حالی که در فرهنگ لاروس متعلق به قرن نوزدهم عنوان شده بود که کسانی که خودارضایی میکنند، تمام قدرتهای فکری و بدنی خود را از دست میدهند و مبتلا به انواع و اقسام بیماریها میشوند
در این سیر تحول، همان طور که در بخش بعدی خواهیم دید، علم سکسولوژی در سالهای اخیر به جایی رسیده است که از خودارضایی، به عنوان ابزاری برای درمان کسانی که مشکلات جنسی دارند، بهره میجوید.
نباید فراموش کرد که این تحولات نسبتاً جدید است و بیتردید نتیجهی دگرگونیها و پیشرفتهای جوامع غربی در ابعاد گوناگون علمی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است.
نظرات ()